X
تبلیغات
just for you
رفته بودیم که دور از انظار دیگران،ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه،زیر روشنایی مات ماه گردش کنیم...آسمان کاملا صاف بود،پاره ابری سیاه،صورت نازنین ماه را در سیاهی خود ناپدید کرد...گفتم آسمان به این صافی،معلوم نیست این قطعه ابر سیاه،از گریبان ما چه میخواهد...؟؟؟!!!اشاره به ابر کرد،آهی کشید و گفت:آن؟؟!آن که ابر نیست...عصاره است،عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی...روی ماه را پوشانده تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391ساعت 15:43  توسط بهار | 
قسم به بهار فصل هستی...

به تابستان فصل پیوند دهنده قلبها...

به پاییز فصل دوری...

و به زمستان فصل صمیمیت...

"دوستت دارم تا ابد"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391ساعت 15:24  توسط بهار | 

نمی بخشمت اما فراموشت میکنم...همیشه به همین سادگی از آدمای بی ارزش میگذرم...

*

داربزن خاطرات کسی که تورا دور زده...حالم خوب است اما گذشته ام درد میکند...

*

راننده تاکسی اسکناس رو گرفت وپرسید:یه نفری؟؟؟!!!گفتم خیلی وقته...

*

"درد"را از هر طرف بخوانی"درد"است...دریغ از"درمان"که عکسش "نامرد"است...

.*

درگیر من مشو...همدم نمیشوم گفته باشم کاری به کار عشق ندارم...

*

چیزی شبیه معجزه است.وقتی هرشب به خیر میگذرد بی آنکه کسی به تو بگوید شب بخیر...

*

نگرانم نباش...امسال سرما نمیخورم...آخه کلاهی که تو سرم گذاشتی تا گردنم رو گرفته...

 *

ز من بگذر که من افسانه بودم/شرابی تلخ در پیمانه بودم/مرا در دست غم بسپار و بگذر/که من با زندکانی بیگانه بودم/

*

امروز به پایان میرسد...من نمیگویم فردا روز دیگریست فقط میگویم تو روز دیگری هستی تو فردایی...همانی که باید به خاطرش زنده بمانم...

*

گفتم سلام...کسی جوابم را نداد...می گویم خدانگهدار تا شاید کسی از روی اتفاق دستی برایم تکان داد...

*

رفتم...مرا ببخش ومگو او وفا نداشت...راهی به جز گریز برایم نمانده بود...این عشق آتشین پراز درد امید...در وادی گناه و جنونم کشانده بود...

*

در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی...الهی تنهاترین تنها کست در تنهاترین تنهاییت تنهای تنهایت گذارد...

*

سیاهی چشمانت را دوست دارم...چون رنگ روزگار من است...

*

وقتی به دنیا اومدم انقدر جا خوردم که تا دوسال قدرت حرف زدن نداشتم...........

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 15:56  توسط بهار | 
امشب که سقف بی ستاره اتاقم برسرم سنگینی میکند مانده ام ازچه بنویسم...از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفتند ویا خاطراتی که در باران خیس شدند...ازچه بنویسم؟؟؟؟؟!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 15:22  توسط بهار | 
یک شبی مجنون نمازش راشکست/بی وضو در کوی لیلا نشست/

عشق آن شب مست مستش کرده بود/فارغ از جام الستش کرده بود/

گفت یارب ازچه خارم کردی؟/بر صلیب عشق دارم کردی؟/

خسته ام زین عشق دلخونم نکن/من که مجنونم تو مجنونم نکن/

مرد این بازیچه دیگر نیستم/این تو ولیلای تو  من نیستم/

گفت ای دیوانه لیلایت منم/در رگت پنهان وپیدایت منم/

سالها با جور لیلا ساختی/من کنارت بودم ونشناختی/

عشق لیلا در دلت انداختم/صد قمار عشق یکجا باختم/

کردمت آواره ی صحرا نشد/گفتم عاقل میشود اما نشد/

سوختم درحسرت یک یا ربت/غیر لیلا بر نیامد از لبت/

روزوشب اورا صدازدم ولی/دیدم امشب بامنی گفتم بلی/

مطمئن بودم به من سر میزنی/به حریم خانه ام در میزنی/

حال اینکه لیلا خارت کرده بود/درس عشق بی قرارت کرده بود/

مرد راهش باش تا شاهت کنم/صد چو لیلا گشته ای راهت کنم/

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 15:15  توسط بهار | 
چه خوب بود اگر میتوانستم پروازکنم...میتوانستم بدانم آخرچرا باید به یکدیگر ظلم کنیم و قلبهای یکدیگر را آزرده خاطرسازیم...به چه دلیل نباید یکدیگر را دوست بداریم درحالی که میدانیم دراین دنیا چیزی جز یک مشت خاک ازما باقی نمی ماند...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 12:54  توسط بهار | 

ای که مدتهاست بامن نیستی/من همانم که با او زیستی/رنجهایم را شنیدی بازهم/عاقبت گفتی غریبه کیستی؟؟؟؟؟

درغروب آرزوهایم کسی یارم نبود...انتظار مرگ داشتم آن هم مرا یارنبود...

تمام گلهای قرمزدنیا مال تووگلهای سفید مال من...اگه تو فراموشم کردی گلهای قرمزت پرپر بشه اگه من فراموشت کردم گلهای سفیدم کفنم بشه...

نیش دوست ازنیش عقرب بدتر است/پس بزن عقرب که دردت کمتر است...

گرچه مارا نکنی یاد ولی ما هستیم/دل به امید پیامی که ندادی بستیم...

 برایت آرزو میکنم آرزوی کسی باشی که آرزویش راداری...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 12:40  توسط بهار |